تبليغاتX
گوناگون
تاريخ : 2010/9/1

از ما انگار گذشت؛ لطفا زیر 18 ساله ها بخوانند

م . روان شید

 

نیاز جنسی، یا ارضاء جنسی به آدم ها آرامش می دهد، آرامش و یك جور تمركزِ بهتر برای فكر كردن ... این را همه می دانیم، تعارفی هم در كار نیست.

دیروز از دوست عزیز خبری شنیدم كه تقریبا تمام روز دچار شوك بودم؛ روانپزشك در جلسه ی اول بیمار را به شكلی جنسی لمس می كند و در جلسه ی بعد با مسخِ بیمار، به نوعی به او تجاوز می كند، بیماری كه برای درمان به روانپزشك مراجعه كرده، و البته بدون شك ویران تر از ویران از آنجا بیرون می آید .

امروز داشتم با دوستی گفت و گو می كردم، موضوع رسید به سكس و اینكه جامعه به شدت فاسد شده، و اینكه نسل جوان چنین است و چنان . دوستمان گفت اینها یاد نگرفتند، چیزی یاد نگرفته اند، پرسیدم: كی باید یادشان می داد؟ ما ... و بیاییم همه ی مشكل را به دوش و گردنِ این نسل نیندازیم، خودمان را كنار نكشیم و نگوییم این جامعه چنین است و چنان، ما هم انگار جزوی از همین جامعه ایم. یك بار پیش از این گفته بودم: همه ی ما با مشاهیر و هنرپیشه ها و دانشمندان و نویسنده ها دوست داریم عكسِ یادگاری بگیریم... چرا؟ چون ناخودآگاه خودمان را در شهرت آنها شریك می دانیم، یعنی كه فلانی ما هم بودیم، اما كدامیك از ما رفته ایم و با یك دزد یا متجاوز یا آدمكش، و یا كسی كه قرار است چند دقیقه ی دیگر اعدام شود عكس بگیریم؟ چرا نمی رویم؟ چرا خودمان را كنار می كشیم؟ چون آنجا خودمان را مقصر نمی دانیم ... چطور آنجا كنارِ آن فردِ مشهور شانه بالا دادیم و ایستادیم، یعنی كه ما هم هستیم، اما اینجا خودمان را از همان جامعه ای كه دزد درست كرده كنار می كشیم؟

دوستی می گفت فلانی نوشته های شما گاهی مثلِ سیلی می ماند، آدم وقتی می خواند انگار سیلیِ محكمی به گوش اش می خورد؛ اما هی دوست دارید بیاید و سیلی بخورد ...

نمی دانم، شاید این هم یكی از همان سیلی ها باشد .

و اما در همین گفت و گو چیز جالبی به ذهنم رسید؛ فكر كردم همیشه معتقد بوده ام سكس به آدم تمركز و آرامش می دهد، تمركز و آرامشی دلبخواه، خب وقتی در جامعه ای این نیاز با این شدت و حتی به شكل فجیعی دنبال می شود می توان پیش از هر پیشداوریِ سنتی و بد به این نتیجه هم رسید كه آن جامعه از درون بیمار است و دارد ویران می شود، یعنی كه آن جامعه می خواهد به این وسیله به خودش آرامش بدهد، یك جور رهایی از بیماری، انگار درست یا غلط با این كار دنبالِ همان تمركز و آرامش است ... و شاید اگر فشارها و استرس های زندگی شكلِ معمولی تر داشت سكس هم شكلِ طبیعی تر و معقول تری پیدا می كرد ... نمی دانم، اما فكر می كنم قابلِ فكر كردن و تحقیق است .

مثالِ ساده اش این است: در یك خانه، یعنی كوچك ترین جامعه ی بشری، یك زن و مرد وقتی سكس دارند، یعنی سكسِ به موقع و معقولی دارند، آن خانه آرامشِ بیشتری خواهد داشت، تشنج، بحث های بیهوده، دعواهای آنچنانی ... در آن خانه كمتر است . خب این را تعمیم بدهیم به جامعه ببینیم چه می شود، به محیطی بزرگ تر ...

نمی دانم، شاید یكی از دلایلِ اینكه سكس در جامعه ی ما به فساد تبدیل شده همین باشد ... واقعا نمی دانم



ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/9/1
ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/9/1
تست شخصيت 


به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید..

حاضرید؟

پس شروع کنید:


1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف- صبح،
ب - عصر و غروب،
ج - شب


۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف- نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب - نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج - آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د - آهسته و سربه زیر،
ه - خیلى آهسته


۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف- مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب - دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج - یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د - دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و - با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید



۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف- زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب - چهارزانو،
ج - پاى صاف و دراز به بیرون،
د - یک پا زیر دیگرى خم



۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف- خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب - خنده، اما نه بلند،
ج - با پوزخند کوچک،
د - لبخند بزرگ،
ه - لبخند کوچک


۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف- با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب - با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج - در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف- از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب - بسختى ناراحت مى شوید
ج - حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود



۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف- قرمز یا نارنجى
ب - سیاه
ج - زرد یا آبى کمرنگ
د - سبز
ه - آبى تیره یا ارغوانى
و - سفید
ز - قهوه اى، خاکسترى، بنفش



۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف- به پشت
ب - روى شکم (دمر)
ج - به پهلو و کمى خم و دایره اى
د - سر بر روى یک دست
ه - سر زیر پتو یا ملافه...




۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف- از جایى مى افتید
.
ب - مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج - به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د - پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه - اصلاً خواب نمى بینید.
و - معمولاً خواب هاى خوش مى بینید




امتیازات


سؤال اول:
الف(۲)، ب (۴)، ج (۶)

سؤال دوم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۷)، د (۲)، ه (۱)

سؤال سوم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۵)، د (۷)، ه (۶)

سؤال چهارم:
الف (۴)، ب (۶)، ج (۲)، د (۱)

سؤال پنجم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۳)، د (۵)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۲)

سؤال هفتم:
الف (۶)، ب (۲)، ج (۴)

سؤال هشتم:
الف (۶)، ب (۷)، ج (۵)، د (۴)، ه (۳) و (۲)، ز (۱)

سؤال نهم:
الف (۷)، ب (۶)، ج (۴)، د (۲)، ه (۱)

سؤال دهم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۳)، د (۵)، ه (۶)، و (۱)



خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید
.


نتیجه گیرى



اگر شما بالاى ۶۰ است:

دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید:

بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


گر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:

به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


اگر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد:

بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.



از ۲۱ تا ۳۰ :
در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


و اگر کمتر از ۲۱ داشتید:

دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.





ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/9/1
راهكارهاى سالم سازى روابط دختر و پسر

         
نقش حيا در سالم سازى روابط به گونه‏اى پر اهميت است كه بدون آن حتى ايمانى وجود ندارد و جايى كه ايمان وجود نداشته باشد، رابطه معنا ندارد و براى ايجاد يك ارتباط خوب و شايسته، حيا ضرورت دارد.
شبكه خبر دانشجو:
سالم سازى ارتباط دختر و پسر وابسته به تقويت مبانى اخلاقى و اعتقادى است كه طرفين (دختر و پسر) با تقويت اين دو مبنا مى‏توانند ارتباط سالمى در جامعه اسلامى داشته باشند.

در صورت عدم تحقق مبانى پيش گفته و ضرورت ارتباط طولانى مدت، راهكار شرعى، ايجاد عقد موقت است.

توضيح راهكارها

1. تخلق به اخلاق معاشرت كه در زمينه‏هاى زير توصيه مى‏گردد:

الف- حيا

از اميرالمومنين على (ع) نقل شده است كه حيا موجب پيدايش هر زيبايى است «« الحياء سبب الى كل جميل»، بحارالانوار، ج 77، ص 211، ح 1»؛ بنابراين، براى زيبا شدن هرچه بيشتر زندگى و جلا بخشيدن به روابط و معاشرت، به كار بردن اين مفهوم راهگشاست. شرم و حيا به معناى خوددارى از حركت و عملى است كه انجامش مورد سرزنش و ملامت باشد. و در اين مورد خاص حالتى بسيار با ارزش و مانعى فوق العاده مهم در برابر گناه و كيفيتى قابل توجه است. بى‏ترديد كسى كه به خداوند ايمان دارد و از قيامت و حوادث آن بيمناك است، چه در آشكار و چه در پنهان از اين‏كه در محضر پروردگار به گناه و معصيت دست بزند، حيا و شرم مى‏كند و در نهايت با كمك و يارى اين حالت نفسانى، به سوى گناه گام بر نمى‏دارد.

پيامبر اسلام (ص) فرمود: اما حيا، حقيقتى است كه امور و خصلت‏هايى از آن منشعب مى‏شود؛ مانند نرم خويى، مهربانى، آگاهى و توجه به مراقبت خدا در پنهان و آشكار، سلامت نفس، دورى از گناه و شر، خوش رويى، بزرگوارى و بلندى نظر، پيروزى، نام نيك در ميان مردم ...؛ اين‏ها خصلت‏هايى است كه خردمند به وسيله حيا به آن‏ها مى‏رسد؛ پس خوشا به حال كسى كه خيرخواهى خدا را بپذيرد و از رسوايى‏اش در محضر حق بترسد. «حسين انصاريان، فرهنگ مهرورزى، ص 120. به نقل از تحف العقول، ص 17 و بحارالانوار، ج 1، ص 118، باب 4، حديث 11»

از رسول گرامى اسلام (ص) نقل شده است كه مانند پيامبران باقى نمى‏ماند مگر سخن مردم كه اگر حيا نكنى هر كارى انجام خواهى داد. «عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 56، حديث 207»

اين سخن رسول خدا كه بيانگر و مؤيد ضرب المثل معروف عرب است، روشنگر اين واقعيت مى‏باشد كه حيا جوهره هر خوبى است؛ زيرا اگر انسان به مرتبه‏اى برسد كه هرچه بخواهد انجام بدهد، از مرتبه انسانيت خارج مى‏شود و آنچه در اين راستا پيشگير، مانع و همچون سدى است در برابر تمايلات انسانى، حياء و شرم مى‏باشد.

همچنين از اميرالمومنين على (ع) نقل شده است كه عاقل‏ترين مردم با حياترين آن‏هاست. «. غررالحكم، 2900»

نقش حيا در سالم سازى روابط به گونه‏اى پر اهميت است كه بدون آن حتى ايمانى وجود ندارد «لا ايمان لمن لاحياء له»:( امام صادق( ع))، كافى، ج 2، ص 106، حديث 5» و جايى كه ايمان وجود نداشته باشد، رابطه معنا ندارد و براى ايجاد يك ارتباط خوب و شايسته، حيا ضرورت دارد.

ب- رعايت حجاب شرعى‏

دختر در ارتباط با پسر بايد مراقب حريم خود باشد و در پاسخ بى‏حيايى او خود را در دژ مستحكم حجاب بپوشاند؛ زيرا پوشش كامل همچون سدى‏ مى‏تواند جلوى روابط ناسالم را بگيرد و روابط سالم را تقويت كند؛ البته از نظر روابط اجتماعى ثابت شده است كه افراد بى‏حيا نسبت به افراد محجب و پوشيده مراقب اعمال خود هستند و آن گاه بى‏حيايى خود را ظاهر مى‏سازند كه از طرف مقابل نيز بى‏حيايى ببينند. استاد شهيد مرتضى مطهرى در اين زمينه مى‏نويسد: نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى معاشرت‏هاى بى‏بند و بار، هيجان‏ها و التهاب هاى جنسى را افزايش مى‏دهد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد. غريزه جنسى غريزه‏اى نيرومند، عميق و دريا صفت است، هرچه بيشتر اطاعت شود سركش‏تر مى‏گردد؛ همچون آتش كه هرچه به آن بيشتر خوراك بدهند، شعله‏ورتر مى‏شود «مساله حجاب، استاد مرتضى مطهرى» ...»

ضرورت حجاب و پوشش در مورد زن جاى هيچ شك و ترديدى نيست، ولى آنچه در سالم‏سازى روابط كمك مى‏كند، افزون بر پوشش زن، پوشش مرد است.

درست است كه مردها وظيفه دارند تنها شرمگاه (از ناف تا زانو) خود را بپوشانند، ولى مرحوم صاحب عروه الوثقى مسئله را اين گونه مطرح مى‏كند: «بر مردان پوشش واجب نيست، مگر در عورت؛ اما اگر علم داشته باشيم كه زنان عمداً به بدن ما نگاه مى‏كنند، پوشش از باب حرمت تعاون بر اثم واجب‏ است. به اين معنا كه اگر مرد برهنه ظاهر شود؛ در صورت نگاه زنان به او مقدمات گناه فراهم مى‏شود.»

اگر مردى با قصد به حرام انداختن زن بدون لباس بيرون بيايد، كمك به گناه صدق مى‏كند؛ زيرا قصد وقوع گناه توسط زنان را نموده و اين كار كمك به انجام دادن گناه است، ولى اما اگر چنين قصدى نداشته باشد و فقط احتمال داشته باشد از عدم پوشش وى عده‏اى به گناه بيفتند، كمك به گناه صدق نمى‏كند.

اما آنچه در سالم سازى روابط دختر و پسر مطرح مى‏باشد، پوشش طرفين است؛ آن جا كه دختر و پسر با هم معاشرت دارند، بايد تمامى مقدمات احتمالى وقوع گناه از جمله برهنه بودن مرد برداشته شود و مرد با ظاهرى محجوب حاضر شود و البته حجاب مرد ارتباطى كامل و استوار با حيا دارد كه پيش‏تر از آن ياد شد.

ج- عفت چشم و چشم پوشى‏

نگاهى شهوت آلود به جنس مخالف تنها به زن و شوهر اختصاص دارد و هيچ زن و مرد ديگرى نمى‏توانند چنين نگاهى به يكديگر داشته باشند.

نگاه بدون قصد شهوت به غير از دست و صورت زن نامحرم حرام است. در مورد نگاه كردن به دست و صورت زن نامحرم صاحب عروه الوثقى و حضرت امام مى‏فرمايند: احتياط در اين است كه نگاه كردن جايز نباشد. «ر. ك: معاشرت زنان و مردان، حسن صادقى»

افزون بر اين، آگاهى از آثار وضعى نگاه به نامحرم مى‏تواند گام مؤثرى در تقويت اين راهكار باشد. از امام صادق (ع) روايت شده است: «نگاه، تيرى است از تيرهاى زهرآگين شيطان؛ كسى كه براى خداوند متعال نگاه را ترك كند، خداوند عزوجل آرامشى همراه با ايمان به او مى‏چشاند. « وسايل الشيعه، ج 14، باب 104، مقدمات نكاح، ح 5»

از سوى ديگر توجه به آثار فراوان چشم پوشى، خود راهكارى است براى سالم‏سازى ارتباط دختر و پسر كه تنها به يك نمونه اشاره مى‏شود. از امام صادق (ع) روايت شده است: «هر كس زنى را ببيند و چشمش را به آسمان‏ بياندازد يا آن را برگرداند، به زودى خداوند مزه ايمان را به او خواهد چشاند. «همان»»

د- تقويت اعتقاد به مبدأ و معاد

امام خمينى (ره) در كلام نغز و شيوايى كه برگرفته از آيات و روايات است، مى‏فرمايند: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد.»

تمام هستى (عالم) به صورت يك مجموعه واحد محضر و دفتر دادگاه است و قاضى اين دادگاه نيز حاضر است؛ اعتقاد به وجود خداى متعال و نظارت دائمى او و همچنين اعتقاد به روز رستاخيز از مهم ترين راهكارهاى سالم سازى ارتباط دختر و پسر است. در اين زمينه، اشاره به ارتباط حضرت يوسف (ع) و زليخا مى‏تواند راه‏گشاى بسيارى از مسايل پيش آمده براى جوانان باشد. حضرت يوسف (ع) در پاسخ افزون طلبى زليخا به او يك جمله گفت: «معاذ الله»؛ «و آن [زنى‏] كه آن (: يوسف) در خانه‏اش بود، از وجودش تمنّاى كامجويى كرد؛ و همه درها را محكم بست و گفت: «بيا (كه من آماده) براى توام!» (يوسف) گفت: «پناه بر خدا! در حقيقت او پرورش دهنده من است؛ جايگاه مرا نيكو داشت؛ (پس خيانت به او ستمكارى است و) قطعاً ستمكاران رستگار نمى‏شوند.» « يوسف، 23»

پيام‏هاى هشدارآميز داستان يوسف و زليخا:

1. پسرهاى جوان كه در خانه‏هاى زنان كم تقوا و نامحرم هستند، تنها نباشند؛ زيرا باب مراوده باز مى‏شود.

2. گناهان بزرگ با مراوده و نرمش شروع مى‏شود.

3. حضور زن و مرد، پسر و دختر در فضاى در بسته، زمينه را براى گناه فراهم مى‏كند.

4. عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مى‏شود، نه به صورت دفعى و يك باره؛ بنابراين از معاشرت‏هاى طولانى مدت تا حد امكان پرهيز شود.

5. در برابر قدرت شهوت، همسر پادشاه نيز به زانو در مى‏آيد.

6. موقع هجوم حمله شيطان ياد خدا بهترين راهكار است.

7. ياد عاقبت گناه مانع ارتكاب آن است.

8. توجه به خدا مهم‏ترين عامل بازدارنده است.

9. يك لحظه گناه، انسان را از رستگارى ابدى دور مى‏سازد.

10. ضرورت شكر نعمت دهنده اقتضا مى‏كند گناه نكنيم. «ر. ك: تفسير نور، ج 6، ص 46»



ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/30

Megaworld: Dubai
دبـــــــــــــــــــــــــــي

دبی یکی از امیرنشین‌های هفت‌گانه امارات متحده عربی است. دبی بیشترین جمعیت را در میان این هفت امارت دارد و دومین امارت بزرگ آن، و با تنها ۵ درصد از مجموع وسعت خاک امارات عربی متحده (۴٬۱۱۴ km²) بعد از بزرگترین امارت ابوظبی (۶۷٬۳۴۰ کیلومتر مربع) با بیش از ۸۵ درصد از کل مساحت امارات متحده عربی می‌باشد. امیرنشین دبی در جنوب کشور ایران و در حاشیه خلیج فارس قرار دارد و جزئی از کشور امارات متحده عربی است. بسیاری از مردم ایران برای تجارت و تفریح به دبی سفر می‌کنند.
دبی از دیگر امارت‌های امارات متحده عربی متمایز می‌باشد از این لحاظ که درآمد نفت آن تنها ۶٪ از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد و اکثر درآمد امارت دبی از منطقه آزاد جبل علی، فروش ملک به اتباع خارجی در مناطق آزاد، اعطای اقامت، صدور مجدد کالا، ترانزیت مسافر و کالا و همچنین قسمت بزرگی نیز از گردشگری و دیگر خدمات مالی و تجاری تشکیل می‌گردد. تأسیسات و پیشرفتهای زیاد در صنایع و فعالیتهای مختلف در دبی باعث شده تا توجهات جهانی را در تمام زمینه‌ها و پروژه‌ها جلب کند، از جمله رویدادهای ورزشی و همایش‌ها.
دبی تا قبل از سال ۱۸۳۳ میلادی دهکده ای از توابع مشایخ ابوظبی بوده‌است، در سال ۱۸۳۳ شیخ مکتوم بن بطی آل مکتوم به همراه ۸۰۰ نفر از خویشاوندان و وابستگان وهمراهان خود، از امارت ابوظبی به این دهکده می‌کوچند واز آن تاریخ دوران حکمرانی قبیلهٔ آل مکتوم، وتأسیس امارت دبی آغاز می‌شود. قبل از این تاریخ دبی یک روستای کوچک بیش نبود وهیچ امتیازی از سایر روستاهای اطراف خود نداشته بود.

امارت دبی به صورت پیشرفته در طی سی و پنج سال گذشته و با تلاش شیخ راشد بن سعید آل مکتوم شکل گرفت. در طی این سالیان دبی به صورت یک مرکز داد و ستد برای ایران و هند و اینک به صورت پل ارتباطی داد و ستد در میان آفریقا و آسیای شرقی میانه در آمده‌است. در سالهای جاری دبی به یک مکان مطمئن برای سرمایه گذاری تبدیل شده‌است.
خور دبی شهر دبی را به ۲ بخش دیره و بر دبی تقسیم کرده. دو پل به نام‌های قرهود و آل مکتوم که از روی خور و یک تونل به نام نفق الشندقه که از زیر آب می‌گذرد این ۲ قسمت را به هم مربوط می‌کنند.(دیره در شرق (راست)و بر دبی در غرب (چپ) قرار دارند)(توضیح:طبق نقشه جغرافیایی دیره در شمال و بر دبی در جنوب دبی قرار گرفته‌است، به احتمال قوی نگارنده این مطلب حین نگارش برروی یکی از پلهای مذکور و رو به دریا ایستاده بوده) دیره محلی بازاری، سنتی و قدیمی و کارگری است. اما بخش بر دبی محلی است که مسئولین دبی قصد دارند از آن شهری مدرن با بافت مدرن درست کنند. خیابان شیخ زاید با ساختمان‌های مجلل و بلند، پایین شهر جدید دبی شده‌است و بزرگ‌ترین برج دنیا را در خود جای داده‌است. بالای شهر دبی، ساحل کناری جمیرا خواهد بود با انواع ویلاهای مجلل چندین ملیون دلاری و پالم‌هایی که در دل خلیج فارس پی ریزی و بنا شده. حدود ۵۰ درصد سرمایهٔ وارد شده در سالهای اخیر به دبی از طریق بخش املاک بوده، به طوری که متقاضیان با خرید خانه‌ها و آپارتمان‌ها به صورت هوایی و ۹۹ ساله، صاحب امتیاز اقامت خواهند شد. قبلا اختیار خانه بدون اجاره کردن آن برای بیگانه‌تباران امکان‌پذیر نبود.
منطقهٔ صنعتی دبی جبل علی نام دارد که از کشورهای زیادی از جمله چین و تایوان و تایلند در آن برای تولید به عنوان منطقهٔ کاملاً آزاد در آن جمع شده‌اند.
منطقهٔ آموزشی دبی در غرب و دورترین نقطهٔ بر دبی قرار دارد.اسم این شهر «شهرک دانش» است. همین طور دبی دارای دانشگاه نسبتاً معروفی به اسم دانشگاه آمریکایی است که در نزدیکی شهر دانش قرار دارد.
شهر اینترنتی و شهر رسانه هم در انتهای خیابان ساحلی جُمیرا و پس از عبور از برج عرب قرار گرفته‌اند.
بزرگ‌ترین مرکز خرید دنباله دار دبی به نام مرکز تجاری تفریحی دبی می‌باشد. همچنین ساختمان دیگری که برنامه ریزی شده تا دبی را به یک منطقه مرکزی تجاری تبدیل کند، خلیج تجاری است. جایی که زمانیکه تمام شود، حدود ۵۰۰ آسمان خراش را در حوالی منطقه الحاقی دست ساز Dubai Greek به نمایش می‌گذارد.
همچنين بلندترين برج جهان (برج خليفه) با ارتفاع 828 متر در اين شهر قرار دارد.



ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/29
حلقه های عجیب و غریب نامزدی (تصویری



 

http://www.irupload.ir/images/ok2cb70spbryshm4ybsi.jpg
http://www.irupload.ir/images/2cywxa976vdetynqwoqr.jpg
http://www.irupload.ir/images/6wte6v3lbolqhnfhdap2.jpg
http://www.irupload.ir/images/cf2m6eelmg9qnf41dwd8.jpg
http://www.irupload.ir/images/jugsht2daltlxd71t8ys.jpg
http://www.irupload.ir/images/f4sqb5e2afjyjlmogit.jpg
http://www.irupload.ir/images/ah2tp56onzicxnsbv9f.jpg
http://www.irupload.ir/images/pcv9xslh1ghucfehpc6k.jpg
http://www.irupload.ir/images/zph498v2fgcqbkdmr9xp.jpg
http://www.irupload.ir/images/4ct4qpaapk1rhpi41s74.jpg


ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/29
هدیه ازدواج

می دانید بیشتر دلخوری ها ، بگومگوها، دعواها، جار و جنجال ها ، سرماخوردگی ها و ناتوانی ها در زندگی مشترک از کجا شروع می شود؟ از آن جا که یکی به خودش اجازه می دهد دیگری را مطابق خواسته ها و نظارت خودش تغییر دهد و به اصطلاح او را طبق مدل و الگوی ذهنی خود بسازد. مسأله در همین خواستن هم خلاصه نمی شود بلکه گاهی شخصی به خودش این اجازه را می دهد که پا را فراتر بگذارد و بر طرف مقابل فشار وارد کند. یعنی می خواهد که او (همسرش) خودش نباشد، بلکه آدمی باشد که او می گوید.
کسانی که این کار را می کنند عمل خود را این گونه توجیه می کنند که او (همسرشان) باید درست شود باید از این اشخاص پرسید: « چه کسی گفته که خود تو درستی و او بر خطاست» چطور کسی می تواند ادعا کند که خودش بر حق است و دیگری بر خطاست؟ آن هم در چه ؟ در تفسیرهای خودش از حق با شیوه ها و سلیقه های شخصی نکته این است که دو نفر که اطلاعات ،‌دانایی و توانایی تسلطشان بر نفس (تقوا) در ردیف یکدیگر است ( یعنی یکی معصوم نیست و آن دیگری انسان نادان آلوده به گناه) هر دو در معرض خطا و صواب هستند. اگر موضوع حق است و نه سلیقه های شخصی باز هم هر کسی از زن و مرد مسؤول کارهای خودش است. ضمن این که حق معیار خودش را دارد و همه وظیفه شناخت وعمل کردن به آن را دارند. هیچ کس وکیل و وصی حق نیست. کسی که منادی حق می شود حرفش در دل انسان‌های مستعد جا می گیرد.
بعضی ها با بی انصافی و بی صداقتی پشت اسم اسلام و حقیقت سنگر می گیرند و خواسته ها ، سلیقه ها و حتی تربیت آبا و اجدادی خود را به اسم اسلام و حقیقت بر دیگری تحمیل می کنند. این افراد در واقع از اسم حقیقت یا اسلام یک سپر در برابر خواسته های خود ساخته اند تا در مقابل دیگران از خود دفاع کنند. چون معمولاً کسی که فشار وارد می کند مورد انزجار است. پس می خواهد حقیقت را خرج خود کند. او آن قدرشجاعت ندارد که بگوید من این طور می‌خواهم . اگر قرار بر هدایت کسی است می توان او را در شناخت معیارها کمک کرد . دادن شناخت هم با زور و جنجال ممکن نیست. مهم خود فرد است که بخواهد یا نه.
در زندگی مشترک قرار نیست که کسی خود را محور حق قرار دهد و بگوید دیگری باید طبق الگوهای من زندگی کند حتی اگر واقعاً بحق باشد. مثلاً «میهمان دوستی» کاری است اخلاقی اگر یکی از طرفین زن یا شوهر خیلی مهمان دوست است باز هم اجازه ندارد آن را بر همسر خود تحمیل کند. می تواند از خودش مایه بگذارد نه از همسرش و فقط می تواند او را راهنمایی کند.
این نکته که انسان ها باید بر محور حقیقت تربیت شوند و منطبق با آن تغییر کنند حرف کاملاً درستی است. اصل ارزش زندگی هم درهمین است. از طرف دیگر انسان ها نمی توانند و نباید نسبت به اصلاح خود جامعه و دیگری بی تفاوت و بی مسؤولیت باشند. اما نکته این است که راه اصلاح خود ، جامعه و دیگری بی تفاوت و بی مسؤولیت باشند . اما نکته این است که راه اصلاح هدایت است و نه اجبار. هدایت هم دادن شناخت است و باقی ، راه دل. در اینجا زور به کار نمی آید. البته این نکته با اجرای قوانین اجتماعی که نفع جمع را به دنبال دارد و دولت به عنوان پاسدار قانون موظف به اجرای آن است متفاوت است. این جا حرف از رابطه دو انسان است . در ارتباط با اصلاح شخصی انسان ها خودشان باید بخواهند که اخلاق حسنه داشته باشند و خود را اصلاح کنند. در این جا زور کاری نمی کند. مثلاً با استفاده از خیلی ابزارها می توان کسی را وادار کرد که راست بگوید ولی هدف از تربیت فقط راست گفتن نیست، راست گو بودن است و میان این دو تفاوت است. ( رجوع شود به کتاب پیرامون جمهوری اسلامی شهید مطهری).
رابطه صحیح بین دو انسان از تحمیل عقاید یکی بر دیگری حاصل نمی شود. وقتی کسی در زندگی مشترک بنا را بر این بگذارد که من می خواهم همسرم آن گونه باشد، این گونه نباشد این گونه عمل کند ، آن گونه عمل نکند، این کار را بکند ،‌ آن کار را نکند و …. خواسته های خودش را بر دیگری تحمیل کند در واقع بنای یک رابطه ناسالم را گذاشته است . هر کس (اعم از زن و مرد) باید توجه داشته باشد که همسر او هم مثل خود او یک انسان است با طرز فکر ، دیدگاه ها ، علایق و سلایق ،‌باورها و حساسیت های خودش در یک کلمه هر کس یک شخصیت است و هویت خودش را دارد. چطور است که یکی می خواهد خودش باشد طبق همین اصل باید به دیگری هم اجازه بدهد که خودش باشد.
زندگی مشترک که بر محور من قرار گرفت دیگر زندگی مشترک نمی شود می شود زندگی من بر محور منیت خواسته های من ، نیازهای من، حرف من‌ و ….. اگر زوجی هر یک بخواهند همه چیز حول محور خواسته های خودشان شکل بگیرد آن زندگی چه حالتی پیدا می کند؟ این دیگر زندگی شخصی ست که خواسته هایش را تحمیل می کند و مرگ دیگری و در این صورت اولی هم زندگی نمی کند. نهایت آن هم یا جدایی است و یا هر دو یک راه را در پیش می گیرند که جنگ است . در هر دو صورت از زندگی مشترک خبری نیست.
اگر کسی حساسیت های خاصی دارد که بدون رعایت کردن آنها زندگی برایش سخت است باید و باید قبل از ازدواج موافق با این حساسیت ها ،‌همسرش را انتخاب کند. در غیر این صورت این گونه بودن یا آن گونه بودن همسر او باعث آزار او میشود.
مثلاً اگر کسی همسری برگزیند که اهل میهمانی و سفر و برو و بیا و بریز و بپاش و خانواده شلوغ ، نمی تواند او را وادار کند که در خانه ای سوت و کور و ساکت وبی رفت و آمد وفاقد ارتباطات اجتماعی روزگار بگذراند.
دخترها و پسرهایی که کسی را به همسری قبول می کند با این فکر که پس از ازدواج او را تغییر می دهند، سخت اشتباه می کنند .زندگی مشترک برای ایجاد فشار و تحمیل کردن خود بر دیگری نیست . خانه میدان جنگ ، رو کم کنی، برد وباخت و … نیست، زندگی مشترک برای آرامش است. قرار است که خانه محل سکون و آرامش باشد . محلی برای گرفتن فشارهایی که از بیرون بر فرد وارد شده نه این که خود محلی برای اعمال و یا تحمل فشار باشد. خانه محل امن است جایی ست که جسم و جان و عقیده و سلیقه و احساس و باور و شخصیت و هویت و … هر کس در امان باشد ، نه مورد حمله و تجاور. در جنگیدن نمی توان از زندگی لذت برد. زندگی مشترک برای این است که زن و شوهر از هر لحظه‌ی با هم بودن لذت ببرند. و این حاصل نمی‌شود مگر اینکه همدیگر را همان طوری که هستند دوست داشته باشند و بپذیرند


ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/29
نیاز قبل از ازدواج چیست؟؟

در روایات آمده است که رسول الله هر گاه به شخصی نگاه می‏کرد و از او خوشش می‏آمد ، می‏فرمودند : «شغلی هم دارد؟». اگر می‏گفتند نه ، می‏فرموند : «از چشمم افتاد» . عرض می‏شد : چرا ای رسول خدا؟ می‏فرمود : «زیرا اگر مؤمن، شغل و حرفه‏ای نداشته باشد ، دین خود را وسیله امرار معاش می‏کند .» ۱ و در جای دیگر فرموده‏اند : «هر گاه کسی ازدواج کند، نصف دین را کامل می‏کند و برای حفظ نصف دیگر باید تقوای خدا را پیشه کند و اهل و عیال اختیار کنید؛ زیرا که این کار، روزی شما را زیاد می‏کند ».۲
اگر به این احادیث دقت کرده باشید ، متوجه اهمیت و ارزش این دو مقوله ( کار و ازدواج ) خواهید شد ، و به جایگاه آنها پی خواهید برد . آیا واقعا به این موضوع فکر کرده‏اید که اگر شغلی مناسب در اختیار نداشته باشید ، از چشم بزرگ‏ترین شخصیت دنیا و اسلام افتاده‏اید ، یا با نداشتن همسر، نصف دین خود را کامل نکرده‏اید؟!
امروزه به دلیل تراکم جمعیت و مسائل اقتصادی و فرهنگی ، با مشکل کار، مواجه هستیم و بی‏کاری ، سن ازدواج را در بین جوانان افزایش داده است .
شاید در دانشگاه با دروسی که نقش پیش واحد را برای واحدهای دیگر بازی می‏کنند ، برخورد کرده‏اید. اگر این پیش واحد، پاس نشود ، نمی‏توانید درس مورد نیاز ترم بعد را گرفته و پاس کنید ، کار هم دقیقا نقش پیش واحد را برای ازدواج بازی می‏کند . اگر شخص ، شغل مناسبی در اختیار نداشته باشد به ندرت می‏تواند خانواده‏ای تشکیل دهد و از عهده مخارج آن برآید .
در این جا به اهمیت این جمله گذشتگان می‏رسیم که: «کار ، جوهره مردان را می‏سازد. » اگر در بین جوانان، بخصوص جنس مذکر، دقت کرده باشید ، می‏بینید که کار و یا شغل درآمدزا برای آنان از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، و اگر به این هدف عمده و مهم خود دست نیابند ، با مشکلات فراوانی از جمله مشکلات اقتصادی و حتی مشکلات روحی ـ روانی نیز روبه رو می‏شوند .
اما نمی‏توان صرفا به دلیل نداشتن کار یا شغل مناسب ، امر مهم ازدواج را نادیده گرفت و معیارهای مهم دیگر را فراموش کرد و نیاز به داشتن زندگی مشترک را فقط به دلیل نداشتن کار ، کنار گذاشت . همان طور که در احادیث دیگر دیده‏ایم ، به فرموده پیامبر(ص) : بی همسران را همسر دهید ، زیرا با این کار ، خداوند ، اخلاق آنان را نیکو و روزی‏شان را زیاد می‏کند و به جوان‏مردی شان می‏افزاید. از این نکته بر می‏آید که به واسطه امر مهم ازدواج ، خداوند ، شخص را در به دست آوردن شغل (که همان وسیله روزی است) ، یاری می‏کند .
پس در این زمینه بدون تردید ، کار ، مقدمه‏ای برای ازدواج است . اما شاید شما هم که به کرّات دیده‏اید که در جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کنید ، به ویژه شهرهای صنعتی بزرگ، دارای چنین ویژگی هستند که خانواده‏های ساکن در این شهرها ، زمانی که مسئله ازدواج مطرح می‏شود ، اکثریت آنها از پول زیاد به عنوان ملاک اصلی برای ازدواج یاد می‏کنند و همان طور که پول فراوان، منوط به داشتن شغل پول ساز است ، بنا بر این ، سختگیری این خانواده‏ها به شغل افراد می‏رسد . یعنی دیگر داشتن شغل مناسب، کافی نیست ، بلکه داشتن شغلی درآمدزا آن هم به مقدار فراوان، مورد تأیید این خانواده است . در صورتی که من معتقدم و شاید شما هم موافق باشید که به قول قدیمی‏ها: « پول، خوش‏بختی نمی‏آورد».
درست است که برای تأمین اکثر نیازهای بشریت، پول مهم است، اما همه آن نیست . حتی این که پول فراوان، ممکن است سودی نداشته باشد که هیچ ، بلکه درد سر آفرین نیز شود . پس توصیه ما این است که در امر خطیر ازدواج (که از جانب خداوند و پیامبرانش این گونه بر آن سفارش شده است) ، کمی از سختگیری‏ها بکاهیم و با دقت و به آسانی به آن بنگریم ، و فقط به داشتن شغل مناسب و درآمدزا و به اندازه کفاف نیازهای یک خانواده ، خود را قانع کنیم ، تا بدین گونه، شرایط ازدواج را برای کسانی که شغل مناسب دارند مهیا سازیم. فکر می‏کنم اگر این گونه بیندیشیم ، دیگر خبری از افزایش سن ازدواج در میان جوانان نباشد!
یادمان نرود ، محبوب‏ترین بنیان‏ها نزد خداوند ، بنیان خانواده است و ازدواج ، سنت پیامبر(ص) است و کسی که از آن روی گرداند ، از او نیست . هر که دوست دارد خدا را پاک و پاکیزه دیدار کند ، با داشتن همسر به دیدارش برود


ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/29
هفت راهکار موثر برای یافتن همسر مناسب

● هفت راهکار موثر برای یافتن همسر مناسب برای خانم ها و آقایان:
۱)قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمئن باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟
کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قائل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند.
کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر ۱۷ ساله دوست دارد در سن ۳۰ سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد.
▪ اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند.
▪ از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از ۳۰ سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد.
▪ در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.
۲) مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: «آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟» خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.
۳) در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی.
▪ نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر. مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد.
▪ نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد ۱۷۰ کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.
۴) مرحله چهارم عبارتست از «دیدن» و «دیده شدن» برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیطهای مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.
۵) مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود.
به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.
۶) مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند.
در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده.
● این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم:
الف) می توانید بپرسید: «هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید».
ب ) مثلا: «هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟»
پ ) «من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟»
ت ) « در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟»
پرسیدن این سئوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند.
از سوال مهمتر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟
علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسئله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسئله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.
۷) مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند.
سعی کنید در ارائه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید.
می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید.
مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشمهای باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.


ارسال توسط dj afra
تاريخ : 2010/8/29
یک همسر مناسب چه خصوصیاتی دارد؟

برای آن که معیارهای مناسبی برای انتخاب همسر در دست باشد ، به پاره ای از ویژگی های یک همسر شایسته اشاره می شود:
● خصوصیات شوهر شایسته
۱) دیانت و تقوی : شوهری که متدین و با تقوی باشد، حقوق همسرش را حفظ می کند و هیچ گاه در پی هوس های نامشروع نیست، به او احترام می گذارد و از هرگونه ستم احتراز ( دوری ) می کند.
امام باقر(ع) می فرمایند: ” شایستگی داماد در تقوا و دیانت و امانت او نهفته است؛ هر کس واجد این شرایط باشد درخواست وی را بپذیرید.”
۲) حسن خلق: یکی از ویژگی های شوهر شایسته آن است که از نظراخلاقی مهربان، خوشرو و نسبت به همسرش دوستی مخلص باشد.
حضرت رسول ( ص ) می فرمایند : هرگاه فردی به خواستگاری دخترتان آمد که از نظر دین و اخلاق شما را راضی می کرد دخترتان را به ازدواج او در آورید.
۳) فعّال و تلاشگر : شوهر باید برای تأمین نیازمندی های مادی و معنوی خانواده اش کوشش و فعالیت نماید. بدترین شوهر کسی است که در خانه بنشیند و همسرش را برای تهیه مایحتاج خانه به کار وا دارد.
۴) عفّت زبان : بیان ، یکی از عوامل تشکیل دهنده شخصیت است. کسی که در گفتار با کلمات توهین آمیز و فحش و ناسزا دیگران را بیازارد، عفت زبان ندارد. چنین فردی قبل از هر کس همسرش را مورد حمله قرار می دهد و در برابر هر چیزی که مطابق میلش نباشد به ناسزاگویی می پردازد. بنابراین ، داشتن عفت زبان یکی از خصوصیات یک شوهر شایسته است.
۵) سخاوت : فردی که خِسّت و بخل را بر خود و دیگران روا دارد ، شوهر خوبی نخواهد بود. بخشش و فراهم کردن رفاه و توسعه دادن به زندگی خانواده از طریق مال حلال و دست و دل باز بودن، از خصوصیات یک شوهر خوب است. تهیه هدیه و کادو برای همسر از اعمالی است که یک شوهر شایسته به مناسبت های مختلف انجام می دهد.
۶) مهمان نوازی : مردی که نان خانه اش را کسی ندیده و درِ منزلش را به روی دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبی نخواهد بود. این مرد باید بداند همسرش که در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خویشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته ، نمی تواند با آنان قطع رابطه کند. بنابراین مهمان نوازی و معاشرت با خویشاوندان از صفات یک شوهر خوب است.
۷) آراستگی : همانطور که شوهر متوقع است همسرش آراسته باشد ، خودش نیز باید به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت کافی بنماید. خیلی از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و همیشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار می گیرند.
۸) امین بودن : مرد باید از هرگونه پنهان کاری یا عدم صداقت با همسرش بری باشد؛ زن ، امین او و او ، امین زن باشد. در این صورت است که زندگی ، سعادت و خوشبختی را به دنبال خواهد داشت.
۹) اصالت و نجابت خانوادگی : از ویژگی هایی که در شوهر اهمیت خاص دارد ، یکی وراثت و دیگری محیط است که اصالت خانوادگی هر دو را در بر دارد. بنابراین دختران باید در نظر داشته باشند فردی را به شوهری برگزینند که از یک خانواده نجیب و خوشنام بوده و در یک محیط خانوادگی سالم بزرگ شده باشد.
۱۰) عاقل و خردمند : یکی از ویژگی های شوهر شایسته ، داشتن هوش و ذکاوت کافی و تخصص است. چنین شوهری آموزش لازم برای اشتغال به کسب حلال را دیده؛ و هر اندازه علم و کمالش بیشتر، و هوش و درایتش زیادتر باشد ، شایسته تر خواهد بود.
▪ خلاصه می توان گفت که زن باید از ازدواج با مردی که دارای ضد ارزش های زیر است، خودداری کند.
۱) شرابخوار ؛
۲) بد اخلاق ؛
۳) بد چشم و بی بند و بار؛
۴) بدبین (”سوء ظن” ، نه ”غیرت”) ؛
۵) خسیس ؛
۶) بدون احساس مسئولیت ؛
۷) تنبل؛
۸) سفیه و ناهنجار؛
● خصوصیات زن شایسته
۱) هماهنگی با شوهر : برای حفظ هر نظامی هماهنگی ضروری است. بنابراین چنانچه زن با شوهر هماهنگی نداشته باشد و از او تبعیت ننماید ، نظام خانواده به هم خواهد خورد. بدیهی است هماهنگی زن با شوهر در اموری است که خارج از منطق و وظیفه نباشد ، و متقابلاً شوهر نیز باید در این هماهنگی، مقابله به مثل نماید.
۲) تمکین و تأمین نیاز جنسی : یکی از انگیزه های مهم در ازدواج نیاز جنسی است که ضرورت دارد طرفین در ارضای این نیاز اقدام کنند.
۳) زینت و آرایش برای شوهر : زن باید برای جلب توجه شوهر به نظافت و آرایش خود برسد و لباس آراسته بپوشد. انجام این امر به قدری مهم است که در بعضی از موارد به از هم پاشیدگی اساس خانواده می انجامد. در اینجا لازم به یادآوری است که هیچ شوهری از زنی که برای دیگران خودآرایی و خودنمایی کند، خوشش نمی آید.
۴) داشتن پوشش مناسب : زنان باید بدن خود را از نامحرم بپوشانند. یکی از عللی که در غرب بنیان خانواده را سست کرده و از هم گسیخته ، خودنمایی زنان با بدن های عریان است. مردان ایرانی ،حتی افراد بی بند و بار و به اصطلاح متجدد، زنی را که با اندام بدون پوشش و لباس های کوتاه و تنگ در برابر نامحرم ظاهر شود، برای همسری نمی پسندند.
۵) داشتن جمال و کمال : زن باید از نظر فیزیکی سالم ، و از نظر زیبایی مورد پسند همسرش قرار گیرد. همسر زیبا و سالم با داشتن خصوصیات خلقی مناسب و سایر شایستگی ها، نعمتی است که مافوق آن متصور نیست.
۶) اصالت خانوادگی : چون وراثت و تربیت اساس رفتار انسان را تشکیل می دهد ، بنابراین منظور از اصالت خانوادگی آن است که دختر در خانواده ای مؤمن و با فرهنگ تربیت شده و از نظر وراثت نیز زمینه داشته باشد ؛ در این صورت متخلق به اخلاق حسنه خواهد بود.
۷) عاقل و خردمند : زنی که یک عمر با مردی مصاحبت دارد، باید باهوش و خردمند باشد. عقل و خرد از ویژگی های زن شایسته است.
امیرالمومنین علی (ع) فرمود: از ازدواج با زنی که کم خرد است خودداری کنید. زیرا مصاحبت او گرفتاری سختی است و فرزندان او ضایع و مهمل خواهند بود.
در توضیح این مطلب باید گفت چون وراثت در میزان هوش مؤثر است بنابراین احتمال کم هوشی در کودکان با والدین کودن و کم هوش زیادتر است. وانگهی زن بی سواد یا کم سواد قادر به رفع نیازهای خانوادگی و به ویژه مسائل تربیتی فرزندان نخواهد بود.
۸) دیانت و تقوی و حسن خلق : همانطور که دیانت و تقوی و حُسن خلق از معیارهای شوهر شایسته است، برای زن نیز از جمله حسنات و ضوابط شایستگی به شمار می رود.
▪ بنابراین از ازدواج با زنی که واجد ضد ارزش های زیر باشد، باید خودداری کرد:
۱) بی بند و بار؛
۲) بی حجاب؛
۳) بد اخلاق و عبوس؛
۴) بی عفت؛
۵) سفیه و ناهنجار؛
۶) خودپسند و از خود راضی؛
۷) کینه توز؛
۸) لجباز و ناسازگار؛
۹) بد زبان و درشت گفتار.


ارسال توسط dj afra
آخرین مطالب
.: Weblog Themes By Tem.Rozblog.Com :.